درود و سلام به تمامی شما
باز هم آمدم با پستی متفاوت با پستي که مطمئنم اگر تا آخر همراه باشید ضرر نخواهید کرد. پست ایندفعه مربوط به سینمای اسپانیا است.سینمایی که در این سالها توانسته با سینماگرانی همچون پدرو آلمادور کارلوس سائورا و فیلمسازی که این بار قرار است فیلمی از او در این وبلاگ معرفی شود یعنی آلخاندرو آمنابار جایگاهی ویژه در دنیای سینما پیدا کند.تا اینکه همین چند سال پیش فیلم ((دریای درون)) ساخته آمنابار توانست جایزه بهترین فیلم خارجی زبان را از مراسم اسکار دریافت کند.
و اما پست ایندفعه مربوط به فیلمی از آمنابار به نام ((چشمات رو باز کن)) است فیلمی که اگر بیشتر دیده می شد مستحق دریافت جوایز بیشتری می بود. من قبل از اینکه می خواستم این پست را بهم تقریبا تمام اینترنت را گشتم تا مطلبی در مورد این فیلم بدست بیاورم و متاسفانه هیچ چیزی در هیچ وبلاگی یا سایت معتبری پیدا نکردم
حتی سراغ سایت معتبر
IMDb هم رفتم اما در آنجا هم چیز دندان گیری پیدا نشد
شناسنامه فیلم:
چشمات رو باز کن/
open your eyesکارگردان : آلخاندرو آمانابار
نویسندگان فیلمنامه : آلخاندرو آمنابار. متيو گیل
بازیگران : ادواردو نوریگا(سزار), پنه لوپه کروز(سوفیا), فله مارتینز(پلایو), چته لرا(آنتونیو),ناجوا نمیری(نورا)
محصول : اسپانیا فرانسه ایتالیا/1997/رنگی
زمان : 117
سبک : ماورایی, درام, رومانتیک

درباره کارگردان :
آلخاندرو آمنابار متولد 31 مارس سال 1972 در سانتیاگو شیلی مادر او اسپانیایی و پدرش شیلی تبار بودند.وقتی که یک ساله بود خانواده اش به اسپانیا نقل مکان کردند.حدود 17 ساله بود که در جنگ داخلی کشورش شرکت کرد.در همین جنگ بود که خانواده اش را از دست داد.پس از اتمام جنگ وارد دانشگاه شد و خیلی سریع استعداد و نبوغ خود را در بروز داد پس از وقفه ای کوتاه به هنر سینما علاقه مند شد و اولین فیلم کوتاه خود را در سال 1992 به نام "
Himenóptero" ساخت.خود کارگردان, تهیه کننده, نویسنده و بازیگر این فیلم بودو همچنین موسیقی فیلم را خود نوشت. در سال 1995 فیلم نیمه کوتاهی به نام "LUNA" را ساخت.او پس از گذشت یک سال و پیشرفتهای بسیار توانست اولین فیلم بلند خود را به نام"فرضیه" را بسازد.او با این فیلم توانست کمی از استعداد خود را نشان دهد."چشمانت را باز کن" (1997)فیلمی بود که شهرت او را جهانی کرد و سکوی پرتابی شد تا بتواند به هالیوود برود و فیلم هایی مانند "دیگران" را بسازد."دیگران" تریلری بود درباره ترس و وحشت.فیلمی که با کارگردانی و فیلمبرداری و بازی کنترل شده و ماهرانه نیکول کیدمن توانست جایزه های بیشماری را کسب کند.جایزه بهترین فیلمنامه اوریجینال از مراسم "بفتا" و همچنین جایزه بهترین کارگردانی و بهترین فیلمنامه اوریجینال از جشنواره"گویا".
پس از این فیلم وی به سراغ فیلمی فراموش نشدنی و تاثیر گذاری به نام "دریای درون" بر اساس داستانی واقعی رفت.قصه فیلم مربوط به مردی است که در نوجوانی از ناحیه گردن به پایین معلول شده است.وی قصد دارد به طور قانونی حکم مرگ خود را از دادگاه بگیرد.بازی بسیار زیبای "خاویر باردم" توانست نظر خیلی ها را به خود جلب کند.این فیلم توانست جایزه بهترین فیلم خارجی زبان را از آکادمی اسکار بگیرد.او دو فیلم دیگر نیز ساخت.در سال 2005 فیلمی به نام"
Un viaje mar adentro" را برای تلوزیون اسپانیا ساخت و در حال حاضر مشغول تهیه فیلمی به نام"آگورا" در سال 2009 است..
درباره فیلم:
کلمه "سورئال" به این صورت ترجمه شده است: واقعیت و رویا با هم آمیخته شوند و "واقعیتی برتر از واقعیت " آفریده شود.در سورئالیسم هدف هنرمند اینست که واقعیت های ذهنی ضمیر ناخودآگاه و نیمه ناخودآگاه را به صورت یک واقعیت تازه ومطلق در بیاورد.
جملات بالا پیش زمینه ای بود برای این فیلم که بیشتر در موردش توضیح خواهم داد.
(به نظر من) اولین سورئالیستی که توانست خود را مشهور کند "لوئیس بونوئل" بود که با نخستین فیلمش"سگ آندلسی" توانست موج جدیدی از از سینمای نو را معرفی کند."سگ آندلسی" فیلمی بود که به شدت خود را از تعریف شدن مبرا می کرد.ایتدا مردی را روی تراس خانه ای می بینیم که در حال تیز کردن چاقویی است سپس وارد خانه می شویم یک نمای اکستریم کلوز آپ از چشم یک زن داریم همزمان با بریده شدن چشم زن یک قطعه ابر در آسمان به دو تکه تبدیل می شود.
پس از بونوئل تنها کسی که توانست واقعا و طبق اصول فیلم سورئالیستی بسازد "دیوید لینچ" است.
"بزرگراه گمشده","جاده مالهالند" و آخرین فیلمش "اینلند ایمپایر= امپراتوری درون" جزء فیلم های به تمام سورئالیستی این کارگردان هستند,مخصوصا "امپراتوری درون" که به شدت از تعریف شدن پرهیز می کند.
واما فیلم "چشمانت را باز کن" هم از همین قواعد پیروی می کند.مرز بین واقعیت و رویا در این فیلم شکسته می شوند فقط با دیدن سکانس پایانی فیلم است که می فهمیم چه شده و چه اتفاقاتی افتاده .
فیلم داستان پسر خوش چهره ای به نام "سزار" را روایت می کند .او در مهمانی روز تولدش با دوست دختر یکی از دوستانش به نام "سوفیا" آَشنا می شود و به او علاقه مند می شود, از طرفی "نورا" دختری که سزار فقط دوست دارد با وی همخوابه باشد اما نورا واقعا به او علاقه دارد حسادت می کند و طی که حادثه به عمد نورا با ماشین, خود و سزار را دچار سانحه می کند.طی این حادثه سزار حالت طبیعی چهره اش را از دست می دهد و صورتش دچار دگرگونی می شود.
پس از این سانحه ناگهان همه چیز فیلم تغییر می کند,جای شخصیت های نورا و سوفیا عوض می شود, سزار در یک جای فیلم چهره اش به حالت اولیه بازمی گردد اما پس از مدتی باز هم به چهره ناقص خود بازمی گردد.
تقریبا در آخر های فیلم هستیم که راز معما گشوده میشود.سزار در شرکتی ثبت نام کرده بود که بدین صورت بود:
هر کس بعر از مرگش منجمد می شود و در منطقه ای نگهداری می شود تا زمانی که بتوان راه حلی پیدا کرد و کاری کرد که کسی نمیرد.هنگامی که سزار با روانپزشک خود وارد آن شرکت(شرکت زندگی طولانی) می شوند یکی از اعضای شرکت توضیحاتی در باره این قضیه می دهد:
"تصور کنین شما از بیماری لاعلاجی رنج می برید, شما دوست دارید به زندگیتان ادامه بدهید و زنده بودن شما اینجا اهمیت پیدا می کند, شما می میرید و ما شما رو منجمد می کنیم و ما قادریم شما رو احیا کنیم, به شما زندگی می بخشیم...در رویا...ولی خیلی واقعی به نظر می رسد, خانواده شما دوستان شما همه وجود دارند اما مجازیند , ما کاری می کنیم شما در اون رویای واقعی یادتون نیاد که مرده اید این قرار داد باید جوری امضا شود : با پاک کردن خاطرات شما, اینجوری شما زندگی می کنید بدون اینکه بدونید قبلا چه اتفاقی افتاده"
سزار پس از فهمیدن این حقیقت که زندگی او الان در رویا هست دست به کشتن می زند و با خود می گوید: این یک رویا است" و خشم و انزجار خود را از این واقعه نشان می دهد. واقعا این صحنه یکی از بهترین سکانس هاست سزار ماسک بر صورت تعدادی گلوله بر مردی شلیک می کند و خشم خود را خالی می کند .
در آخرین سکانس فیلم همه چیز آشکار می شود و شوک بزرگی به ما وارد می شود,مدیر شرکت (رو به سزار و آنتونیو(روانپزشک سزار)می گوید: ما و شما همدیگر را قبلا دیده ایم حدود 150 سال پیش!!!! (ادامه می دهد) : دنیایی وجود ندارد همه اینها در تخیلات شما بوده است" حتی آن روانپزشک , تمام این ها از قبل برنامه ریزی شده اند.
آمنابار به طرزی ماهرانه توانست با فیلمنامه دقیق یک فیلم به تمام سورئالیستی با تمام جنبه های مثبتش بسازد
پیچیدگی,بی باکی, هوشمندی در این فیلم نادر خیلی به چشم می خورد.تریلری روانشناسانه که همانند یک گروه ارکست بسیار هماهنگ اجرا شده است.
همانطور که گفتم سکانس پایانی بسیار عالی است.جایی که تمام حقایق برای ما آشکار می شود.
بازیها خوب هستند مخصوصا بازی شخصیت نورا بسیار عالی است.آمنابار توانسته فیلم نامه ای بسیار عالی با ارائه تمام جزئیات بنویسد(البته همراه با متیو گیل) طوری که نتوان ایراد چندانی از آن گرفت.

*در سال 2001 نسخه هالیوودی این فیلم با نام "آسمان وانیلی" با بازی تام کروز,کامرون دیازو پنه لوپه کروز(نقش همان شخصیت خود را در فیلم چشمانت را باز کن بازی کرد) به کارگردانی کامرون کورو ساخته شد که نتوانست موفقیت فیلم اول را کسب کند
*مهمترین جایزه ای که فیلم توانست کسب کند جایزه پارانوما(کارگردانان نو پا) از جشنواره برلین بود و همچنین جایزه هایی از جشنواره های فیلم توکیو و تولوز.
-----------------------------------------------------------------------
این هم از این پست...
نوروز می آید...عیدی که از ایران باستان تا به امروز ادامه دارد...اما...حیف که با رسم و رسوماتی غریبانه که از بیرون آمده از آن سوی مرزها با هم آمیخته شده است... کاش روزی برسد که بتوان "نوروز" را با روش ایرانیان باستان و بدون هیچ کم و کاستی با تمام جلال و شکوهش برپا کرد...نوروزی که از دیر باز به عنوان تولدی دوباره برای همه چیز در نظر گرفته می شود,نوروزی که متاسفانه هم اکنون رسم هایی که چند ده سالی است با جبر و زور و با خرافات گریبان گیرش شده نتوانسته است آن چنان که شایسته "ایرانی" بودنش است را نشان دهد
امیدوارم روزی بیاید تا بتوانیم نوروز را آنچنان که شایسته اش است و از قدیم رسم بوده بر پا نماییم...
نوروز فصل شکفتن نو ... نوروز شادمانه ی هر سال...ای نوروز
, با تمامی الصاقات نادرستی که به تو اضافه کردند باز هم به استقبالت می آییم...
"""عید نوروز بر تمامی شما مبارک"""
سال خوبی داشته باشین
تا بعد...